چند خطی هم برای پدرمان!
اینکه ولادت امیرالمومنین برود زیر سایه روز پدر ، امر خوشایندی نیست .
اما نیمه پر لیوان، وجود همچنین روزی است در ایام سال.
پدر صاحب قران من !
قدیم تر ها برایم نوشته بودید "در سخنوری الکن نیستم ولی حرف زیاد است و زیادی حرف بر سر قلم آمده و ناکارش کرده. "
اجازه بدهید به رسم تقلید همیشگی ام از نوشته هایتان چند خطی بنویسم .
گفتن یک سری حرف ها سخت است . خیلی سخت . حتا به پدری که همیشه در عین حفظ احترام ، صمیمی ترین دوست بوده است .
خدا بیامرزد مخترع خط را .
حرف هایم توضیح واضحات است . میخواهم بگویم دوستتان دارم . به قدر تک تک ثانیه های زندگی ام . که شاید کم باشد اما وسع همین قدر است . میخواهم بگویم ممنون دارتان هستم بابت شانزده سالی که بزرگ شده ام . می خواهم بگویم تا عمر دارم مدیونتان هستم .
می خواهم بگویم چقدر دوست داشتم وقتی خودتان را هم سن من می پنداشتید و "گلد ماینر" و "منچ" با من بازی می کردید
می خواهم بگویم می فهمم چه بی اندازه رنج می برید برای رفاه من ! که البته این را دکمه های "لب تاب " تان بهتر و بیشتر از من می دانند .
می خواهم بگویم متوجه هستم خستگی تان را ! نفس نفس زدن هایتان بعد از حتا رسیدن به خانه به خوبی این را نشان می دهند !
می خواهم بگویم چقدر خوشحالم از اینکه رای هایتان را من در صندوق رای می اندازم !
می خواهم بگویم چقدر غبطه می خورم به خوب پینگ پنگ بازی کردنتان . موید این هم تلاش هایم برای بهتر شدن بازی ام است تا شاید روزی بتوانم ببرمتان!
می خواهم بگویم درک می کنم توجه هایتان به خودم را!
که این را هم ، حتا دوستانم ، بارها و بارها اقرار کرده اند .
می خواهم بگویم جراتتان را تحسین می کنم . که من دوازده _ سیزده ساله را پشت فرمان نشاندید و در خیابان "بسیج" رانندگی یادم دادید .
می خواهم بگویم شرمنده ام . بابت تمام بد رفتاری های بچه گانه ای که کردم . و تنها جوابی که گرفتم فقط سکوت بود . می خواهم بگویم چقدر دوست دارم مثل شما بشوم . این را همین تقلیدهای کودکانه ام از نوشته هایتان بیان می کند .
میخواهم بگویم چقدر افتخار می کنم به وجودتان .
می خواهم بگویم که تک تک خط های درسی که می خوانم ، برای این است نتیجه عالی بگیرم تا همه شما را با دست به هم نشان بدهند و بگویند پدر فلانی است !
می خواهم بگویم چقدر دل تنگتان می شوم . حتا به قاعده صبح تا بعد از ظهری !
می خواهم بگویم که چقدر برایم مهم هستید . حتا مهم تر همه دوست داشتنی هایم با هم!
نوشته ای که برایتان نوشتم ، چیزی است که از بچگی خودتان یادمان(هم به من هم به برادر و خواهرم) داده اید . که هر وقت می خواهیم هدیه ای بدهیم ، بنویسیم .
نوشته ای که برایتان نوشتم ، یادگاری است که خودتان همیشه در ابتدای کتاب هایی که هدیه می دادید بهمان، به جا گذاشته اید .
و در آخر معذرت می خواهم از تمام نمک خوردن ها و نمکدان شکستنهایم . حالا به هر طریقی که بوده .
پ.ن:
سپیدی جلوی موهایتان ، نه نشانه پیری ، که نشانه سال هایی ست که در کنارمان بوده اید . دعایم این است که تا صاحب قرن شدنتان(!) باشم و باز هم هر ساله بنویسم از علاقه ام به تان .
پ.ن۲: پدر برای من همیشه بابا بوده ، همان بابایی که از درس اول سال اول دبستان خواندیم که نان داد و نفهمیدیم برای همین نان ، جوانی اش را داد .
پ.ن۳: بابا روزت مبارک!
بشر تا زماني که آرام در خانه نشسته منتظر حادثه است و وقتي درگير حادثه مي شود به دنبال آرامش خانه ...