حرف اول مهر
مچه قدر شور و اشتیاق داشتم برای اول مهر . مراسم داشت اصلا این اول مهر . باید , بایدی که می گویم واجب عینی بود و انجام ندادنش باعث عقوبت الهی می شد, به فروشگاه می رفتیم و دو سه دفتر سیمی و غیر سیمی می خریدیم . مداد و خودکار و جلد و پاک کن و تراش هم که از ملزومات بود . لیوان و دفترچه و یا قمقمه و چیز های دیگر . بعد هم مراسم با شکوه خریدن کیف . بعد از انتخاب کیف همه چیز کنار پذیرایی می ماند و هر روز چند نوبت از کیسه شان برای اطمینان از سلامتشان بیرون می آمد و بر می گشت داخل . تا یک روز قبل از اول مهر . که کیف را با شوق و ذوق می چیدم و آماده می شدم برای مدرسه . خشکیده است این روحیات . دارم پیر و کرخت می شوم . دیگر حتی شوق اول مهر هم خشکیده است . جوانی کجانی که یادت ...
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 16:47 توسط طه مهاجر
|
بشر تا زماني که آرام در خانه نشسته منتظر حادثه است و وقتي درگير حادثه مي شود به دنبال آرامش خانه ...