مدارس باز  شده و ۵ روز از باز شدنش  می گذره . من روز اول مهر به مدرسه رفتم . با کلی شور و شوق بالاخره به مدرسه رسیدم . فکر می کنم بقیه ی بچه ها مثل من نبودند و به اندازه من شور و شوق نداشتن . البته از باز شدن مدارس خوش حال بودن ولی نه به اندازه من . حالا این چیز ها رو ول کنید . آقا ما رفتیم سر کلاس دیدیم آقای معاونی (معلم ورزشمون) اومده سر کلاس . اون روز ورزش نداشتیم ولی تا آخر زنگ خنده مون هوا بود . بازی می کردیم  جک می گفتیم و خلاصه روز روز خنده بود . روز دوم مهر پنج شنبه بود . زنگ اول باز معلم ورزش اومدسر کلاس . گفت لباس ورزش هامون رو بپوشیم و بریم تو حیاط . خلاصه اون روز بود که فهمیدیم سالی که نکوست از بهارش پیداست . رفتیم ورزش کردیم و برگشتیم سر کلاس . زنگ دوم که شد یکی از معلم ها اومد تا با ما ریاضی کار کنه . زنگ دوم زیاد برامون خوشایند نبود . همه اش دعا می کردیم که معلم واقعی مون سر نرسه تا اون روز و فرداش رو راحت راحت باشیم . زنگسوم یکی دیگه از معام هامون اومد . نقاشی و خط کار کردیم . زنگ بدی نبود . شنبه شد . هیچ کس لباس ورزشی کامل (کفش کتونی ـ لباس ورزشی وشلوار ورزشی ) همراهش نبود . معلم ورزش اومد سر کلا سمون . گفت می ریم ورزش . زنگ دوم یادم نیست چکار کردیم ولی زگ سوم معلم مهارتهای زندگی اومد سر کلاسمون یکم صحبت کردیم تا بالاخره زنگ خورد. یکی از معلم ها خبر خوبی به ما داد . خبرش این بود : معلم هاتون شناوره . نفهمیدیم یعنی چی ؟ فامیلی ش شناوره یا نه همیشه در حال شناست . همون معلمه روشنمون کرد . گفت معلم هاتو عین راهنماییه یعنی برای هر درس یکی می آد سر کلاستون . خیلی خوش حال شدیم . البته اون روز رو هم بدون مشق بودیم .

رسیدیم تا امروز . دیگه چیزی برای نوشتن ندارم مزخرفاتم ته کشید  بای