روز هایی تلخ ، اندکی تلخ
شنبه ی بعدی که بیاید در مدرسه ایم ما محصلان . زود تمام نشد تعطیلات تابستان ولی آن طور هم نبود که دل تنگش بشویم . مدرسه را می گویم . سه ماه و چندی را بدون درس گذراندیم و از حق نگذریم خیلی خیلی خوش گذشت . اما این هفته ی آخر تعطیلات رد نمی خواهد بشود انگار . هفته ای که همه چیزدر انتظار آغاز سال تحصیلی است . کتاب ها و دفتر هارا خریده ایم و در انتظاریم . انتظاری تلخ و غم بار . اندکی تلخ و غم بار . اندکی خوشی . واندکی بی تفاوتی . همین اندک اندک حسی عجیب به وجود می آورد . حسی اندک تر از بقیه حس ها . قبل از شروع مدارس همان حس می گوید در کشویم را باز کنم ، کتاب های جلد شده ی برچسب خورده را در بیاورم و نگاهی بیاندازم . و درس های ریاضی را می بینم که فرق کمی با سال پیش کرده . و سوال هایش را می بینم . باز همان حس می گوید تو این هارا یادت نمی آید دفتر پارسالت را بخوان . و دفتر را که سالم و تمیز نگاه داشته ام اش می خوانم . چیز خاصی نبود که به یادم بیاید یا نیاید اما آن حس دست بر نمیداشت . برای دومین بار که خواندم بر حس غلبه کردم و نگذاشتم مجبورم کند سومین بار آن را بخوانم . و وقتی نگاه انداختن تمام شد بیکار لم می دهم روی مبل و تلویزیون می بینم . شبکه نمایش هم که روزی دو مرتبه فوتبالیستها به خورد مردم می دهد . و فوتبالیستها نگاه می کنم . چه هیجان های کاذبی که به آدم نمی دهد این فوتبالیستها . و دوباره حس دست به کار می شود : کتاب ها را یک بار دیگر بخوان .
پ.ن :لوازم التحریر و دفتر گران شده . 13 کتاب دوره ی راهنمایی برابر می شود با یکی و نصفی دفتر . صرفه جویی بیشتر لطفا .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 17:40 توسط طه مهاجر
|
بشر تا زماني که آرام در خانه نشسته منتظر حادثه است و وقتي درگير حادثه مي شود به دنبال آرامش خانه ...