بنده یک چند ماهی است پا به عرصه ی رانندگی نهادم ،تقریبا از اول تابستان تا به حال.

در ابتدا شور و شوق زیاد برای رانندگی ، باعث می شود بدون این که بدانی برای راه انداختن ماشین چه کار باید بکنی ، ماشین را روشن کنی ، گاز دهی و بدون کلاچ دنده را به یک ببری .(این یکی از مهارتهایی است که فقط من دارم ). و ماشین اندکی جلوتر به "پت پت" بیفتد و خاموش شود . بعد با نگاهی ملتمسانه پدرت را نگاه کنی که یعنی یادت بدهد . بیش از ده بار می گوید پایت را آرام از روی کلاچ بردار اما بازهم خاموش می کنی . و برای اولین بار که بدون خاموش کردن راه می افتی ، فکر می کنی دیگر همه چیز رانندگی را یاد گرفته ای . اما به خودت می آیی و می بینی جایی به غیر از خیابان بسیج که خیابانی مخصوص تعلیم رانندگی است رانندگی نکرده ای . پس از سه ماه تابستان که هرهفته 2-3 ساعتی با ماشین رانندگی کردی پدر اجازه می دهد جایی غیر از خیابان بسیج رانندگی کنی . درشهرک . اولین بار خیلی می ترسی و هم کلی شوق و ذوق برای رانندگی کردن در خیابانهایی که تا به حال در آنها رانند گی نکرده ای ،داری . از ترست دنده را از یک بالاتر نمی بری اما بالاخره پس از دو هفته جرات این کار را به خودت می دهی . و تمرین می کنی تا برسی به جایی که توی شهرک با خانواده هرجایی بخواهی بروی تو رانندگی می کنی .

و حالا من به دیگران گیر هم می دهم . مثلا امروز یک ماشین پراید جلوی ما بود . راننده اش هم زن بود(یا اباالفضل؟!)بلا استثنا به همه راه می داد . دنده اش یک بود و سرعتش 15 کیلومتر بر ساعت . تازه می فهمم زمانی که خیلی تازه کار بودم مردم از دستم چه عذابی می کشیدند .