از این جملات تکراری که انگار همین دیروز بود که تابستان شده بود و امسال هم دوباره تابستان شده بی زارم
. اما چه کنم؟ انگار همین دیروز بود که تابستان شده بود و امسال هم دوباره تابستان شده .
باز هم آمد . سال به سال جذابیتش برایم کمتر می شود . تابستانی که تا چند سال پیش از کادوی تولد و حتا از رانندگی هم برایم شیرین تر بود . تابستانی که برای آمدنش لحظه شماری می کردم حالا مثل دیگر ایام زندگی می گذرانمش . نمی گویم دیگر برایم جذابیت ندارد . بالاخره من محصلم و تابستان هم فرصتی برای استراحت . اما دیگر جذابیت قدیم را ندارد .
باز هم همان جمله ی همیشگی :
دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووستت دارم تعطیلات ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه بیستم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 15:41 توسط طه مهاجر
|
بشر تا زماني که آرام در خانه نشسته منتظر حادثه است و وقتي درگير حادثه مي شود به دنبال آرامش خانه ...